****حسینیه نوحه****برای دسترسی كامل به سبك‌های مناسبت‌های مختلف، می‌توانید از فهرست موضوعات سبك‌ها كه در سمت راست پایگاه حسینیه نوحه وجود دارد استفاده نمایید****حسینیه نوحه****
مسلم ابن عقیل

زمزمه - واحد

(به سبك کوچه به کوچه با چشم)

(یازده شب)

 

کوچه به کوچه ، با چشم گریان

خانه به خانه ، رفتم پریشان

آبم ندادند ، جز با دم تیغ

در را ببستند ، بر روی مهمان

در این شهر ، گرفتارم

نام تو ، به لب دارم

با سر نیزه و شمشیر

افتاده سرو کارم

واویلا ، میا کوفه

******

فرق علی را اینجا شکستند

در انتظار قتل تو هستند

به کوچه های ، مدینه سوگند

دست مرا هم در کوچه بستند

با یاد تو افسردم

صدبار از ، غمت مردم

یا زهرا ، شعارم شد

تا بر خاک ، زمین خوردم

واویلا ، میا کوفه

 

*********************

ورودیه

 

دریای اشکم ، ای ساحل من

دردا که این خاک ، شد منزل من

می آید اینجا ، بوی جدایی

می لرزد اینجا ، از غم دل من

صف به صف بنی هاشم

اکبر آمد و قاسم

پیاده شود زینب

در میان محارم

واویلا ، بسوز ای دل

******

پایان راه است این خاک سوزان

محمل نگه دار آه ای شتربان

اینجا بچینند گلهای ما را

اینجا بمیرند طفلان عطشان

آمد محمل زینب

ای وای از دل زینب

اینجا سر ببرند از

هجده حاصل زینب

واویلا ، بسوز ای دل

 

*********************

حضرت رقیه (س)

 

دنیا چرا من بابا ندارم

در سایه ی او ماوا ندارم

هر دختری در آغوش باباست

از چه کنار ، او جا ندارم

داد از دشمنم دارم

زخمی بر تنم دارم

جای ریسمان روی

دست و گردنم دارم

ابتا ، حسین مظلوم

*******

یک شب زناقه با چشم گریان

افتاده ام بر خاک بیابان

جا ماندم و دیدم کاروان رفت

این سو به آن سو رفتم هراسان

می ترسم در این صحرا

می ترسم بیا بابا

می ترسم من از زجر و

می ترسم تک و تنها

ابتا ، حسین مظلوم

 

*********************

طفلان حضرت زینب (س)

 

بر آسمان قامت خمیده

از مرگ دو ماه خبر رسیده

خواهر خجل از روی برادر

برادر از او خجلت کشیده

دو یوسف شده قربان

مادر در حرم گریان

برگشتند تن زخمی

برگشتند به خون غلطان

امان از ، دل زینب

******

با گریه زینب چه عاشقانه

دل کنده از مهر مادرانه

پروانه هایش آتش گرفتند

بر حال او سوخت قلب زمانه

دریا ساحلش می سوخت

یکجا حاصلش می سوخت

اشکش بی صدا می ریخت

چون شمعی دلش می سوخت

امان از ، دل زینب

 

*********************

عبدالله ابن الحسن

 

از خیمه طفلی آمد به گودال

طفلی دوید و زینب به دنبال

دستش چو برگی از تن جدا شد

جسمش چو لاله گردیده پامال

از غربت سخن دارد

او بوی حسن دارد

چون قاسم برای جنگ

پیراهن به تن دارد

واویلا ، بسوز ای دل

******

جان داده در آغوش عمویش

حرمله تیری زد بر گلویش

شد قتلگاهش بر سینه ی شاه

شد خون حنجر آب وضویش

شکسته شد آیینه

پرپر زد روی سینه

پر شد قتلگاهش از

عطر و بوی مدینه

واویلا ، بسوز ای دل

 

*********************

قاسم ابن الحسن

 

جای تو خالیست جان برادر

غارت زده ام ، یک بار دیگر

در پیش چشمان مضطر من

افتاده قاسم در خون شناور

ای ماه حسن قاسم

دست و پا مزن قاسم

می گریم ، ولی دشمن

می خندد به من قاسم

عموجان ، عموجانم

******

گیسویت افتاد در چنگ قاتل

تو جان دهی و من در مقابل

با ، سم مرکب ، ای وای از آن تن

با گریه ی من ، ای وای از این دل

چه کنم ، در این صحرا

میبینم ، چو مرگت را

چه کنم ، که در پیشم

نزنی ، تو دست و پا

عموجان ، عموجانم

 

*********************

حضرت علی اصغر (ع)

 

من از نگاهت شرمنده هستم

آتش گرفتی بر روی دستم

چون ساقه ی گل بوده گلویت

تا تو شکستی ، من هم شکستم

چون لاله شدی پرپر

خندیدی ، دم آخر

ای وای از ، دل بابا

ای ای از دل مادر

لالایی ، علی اصغر

******

تیر سه شعبه شد چاره ی تو

بوسیده حلق ، صد پاره ی تو

شد دست بابا ، تابوت جسمت

شد خاک قبرت ، گهواره ی تو

ای وای از غم ایام

لالایی گل ناکام

می ریزم به رویت خاک

لالایی بخواب آرام

لا لایی ، علی اصغر

 

*********************

حضرت علی اکبر (ع)

 

چه دیدنی شد نیلوفر من

افتاده در خون برابر من

هر سو که رفتم گلبرگ او بود

صحرا شده پر از اکبر من

خندیدند ، به آه من

بر روز ، سیاه من

پرپر زد ، همه هستم

در پیش نگاه من

ولدی ، علی جانم

******

تا دست و پا زد ، لرزیده پایم

خیمه بگرید ، از گریه هایم

پاشیده گشتم ، وقتی که دیدم

اعضای او را ، بین عبایم

چه درهم ، شدی بابا

پاشیدی ، در این صحرا

شد قلبم ، فقطعو

شد دلم ، اربا اربا

ولدی ، علی جانم

 

*********************

حضرت عباس (ع)

 

افتادی از پا آب آور من

پاشیده گردیده لشکر من

آورده زخم شمشیر دشمن

چه بر سر تو چه بر سر من

ای تنها ، کس و کارم

من تنها ، تو را دارم

می خندند ، به اشک من

وقتی بی ، علمدارم

عباس ای ، علمدارم

******

با تو چه کردند با من چها شد

از گریه ی من محشر به پا شد

ای پاسبان خیمه ی زینب

بین پای دشمن ، در خیمه وا شد

بی تو از ، جهان سیرم

دستی بر کمر گیرم

تو لب تشنه می میری

من از غصه می میرم

عباس ای ، علمدارم

 

*********************

شب عاشورا

 

امشب که چشمم ریزد ستاره

ماه رویت را سازم نظاره

ترسم که بینم فردا به گودال

راست جدا و ، جسم تو پاره

باغ پرپر زینب

ای همسنگر زینب

چه گردد به جای تو

ببرند سر زینب

امان از ، دل زینب

******

اینگونه ماتم ، باور نیاید

گویا غم ما ، به سر نیاید

یا کن دعایی تا من بمیرم

یا کن دعا تا ، سحر نیاید

ای تنها پناه من

شاه بی سپاه من

به معجر نگاه توست

به حنجر ، نگاه من

امان از ، دل زینب

 

*********************

قتلگاه امام حسین (ع)

 

یحیای من ای دارو ندارم

در مقتل تو من سوگوارم

طاقت بیاور ، طشتی بگیرم

طاقت بیاور آبی بیارم

در گودال ، شده محشر

شمر آمد ، به کف خنجر

مادر گفت ، میا زینب

من گویم ، میا مادر

واویلا ، حسین من

******

آیینه ات ای ماه مدینه

دیدم شکسته با سنگ کینه

از پا نشستم وقتی که دیدم

قاتل نشسته بر روی سینه

روز محشرم آمد

دیدم چه سرم آمد

در مقتل تنت لرزید

تا حرف از حرم آمد

واویلا ، حسین من

 

دریافت سبك




موضوعات : برادر میثم مومنی نژاد، زمزمه (محرم و صفر)، واحد (محرم و صفر)، مسلم ابن عقیل، ورود کاروان به کربلا، حضرت رقیـه(س)، طفلان حضرت زینب(س)، عبدالله ابن الحسن(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)، حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، حضرت عبـاس(ع)، شب عاشورا، قتلگاه امام حسین(ع) ،