****حسینیه نوحه****برای دسترسی كامل به سبك‌های مناسبت‌های مختلف، می‌توانید از فهرست موضوعات سبك‌ها كه در سمت راست پایگاه حسینیه نوحه وجود دارد استفاده نمایید****حسینیه نوحه****
مسلم ابن عقیل

واحد

(به سبك بی همتایی در)

(یازده شب)

 

دنیایِ کوفیا کوچیکه آقاجون

دنیاشون خلاصه می‌شه به آب و نون

بی‌معناست اینجا روح غیرت و وفا

اینجا نیست اصلاً از آزادگی نشون

دنبال غنیمت و سهمند ، از حیا چیزی نمی‌فهمند

نمی‌دونی که چه بی‌رحمند

به نامردی معروفه ، فردا هر جای کوفه

صد روضه‌ی مکشوفه

برگرد میا کوفه

******

هر کسی لباسِ رزمشو می‌پوشه

هر جای کوفه غرق شور و خروشه

رونقی نداره بازار شهادت

اما تیر و نیزه خیلی پُر فروشه

کوره‌ها پر سوز و گدازه ، هر کسی سلاحی می‌سازه

یکی می‌سازه نعل تازه

اما حرمله داره ، نذر سر شیرخواره

سه شعبه‌ها میاره

برگرد میا کوفه


*******************************

ورود كاروان به كربلا


اَعوذُ بِاللّه مِن الکرب و البلا

ای یاران من اینجاست وعده‌گاه ما

بدونه هر کس داره شورِ شهادت

اینجاست قتلگاهِ عاشقای خدا

میونِ این همه بلاها ، حقیقت می‌شه بازم احیا

اما روی نیزه‌ها فردا

می‌شه بی‌اثر تزویر ، این دین می‌شه عالمگیر

خون پیروزه بر شمشیر

هَیهات مِنّ الذّلة

******

هر کس عاشق نیست اینجا نمیاره تاب

اینجاست قحطیِ رحم و مروت و آب

ریخته می‌شه اینجا خون پیر و جوون

حتی می‌شه پرپر آلاله‌ی رباب

مصیبت اینجا بی‌امونه ، اینجا سرزمین جنونه

هرکسی عاشقه بمونه

می‌شه غرق خون پرها ، پیش‌ چشم مادرها

رو نیزه می‌ره سرها

هَیهات مِنّ الذّلة


*******************************

حضرت رقیه (س)


رفتی و دلتنگی معلومه تو نگام

رفتی و می‌لرزه بی‌تو دیگه صِدام

چند روزه که بابا از تو بی‌خبرم

آخه تو رفتی که آب بیاری برام

دل من بی‌تو پریشونه ،‌ تا بیاد از تو یه نشونه

روز و شب می‌گیره بهونه

یادم نمی‌ره بابا ، بودی روز عاشورا

خیلی غریب و تنها

بابا حسین جانم

******

اون روزی که گفتی راهیِ سفری

می‌دونستم میاد از تو یه خبری

ای کاش می‌مُردم من اما نمی‌دیدم

بر روی نیزه‌های کوفیا سری

غصه‌هام بابا بی‌کرونه ، موی تو چرا پریشونه

لب تو چرا پُرِ خونه

از جور و جفا هیهات ، از سنگ بلا هیهات

از طشت طلا هیهات

بابا حسین جانم


*******************************

حر ابن ریاحی


از شرمندگی لبریزه اگه نگام

اما من با امیدی سوی تو میام

هیچ‌کس رو دستِ خالی نمی‌کنی رَد

لطف تو بیشتره از بارِ گناهام

پریشونِ غم تو هستم ، می‌دونی که راهتو بستم

بمیرم دلتو شکستم

امام اومدم حالا ، من با کوهی از غم‌ها

دستم رو بگیر مولا

مولا حسین مولا

******

آتیش می‌زنه قلب منو آه تو

اذن میدون می‌گیرم از نگاه تو

آروم نمی‌شه قلبِ پُرِ تلاطم

تا نشم آقاجون کشته‌ی راه تو

غصه‌هام دیگه ناتمونه ، آخه بغضی توی گلومه

شهادت تنها آرزومه

می‌خوام فدایی باشم ، من هم خدایی باشم

کرب‌وبلایی باشم

مولا حسین مولا


*******************************

عبدالله ابن الحسن


وقتی که خیمه مثل قفسه برام

مثل جسم عمو غرق خونه چشام

وقتشه کنم اینجا آبرو داری

می‌پیچه توی گوشم صدای بابام

عموجون فدای تو هستم ، مثه بچه‌های تو هستم

سپر بلای تو هستم

چشمام پُرِ بارونه ، خیمه مثه زندونه

بی‌تو دل من خونه

مظلوم عمو جانم

******

انگار ایستاده بابام روبروی من

که وا کرده آغوشش رو به سوی من

نمی‌شه شرمنده از روی مادرت

مثل علی اصغر می‌شه گلوی من

نمی‌گیره دل من آروم ، می‌بینم مادرتو پهلوم

سپر بلای تو بازوم

غم برده امون من ، ماه غرق خون من

ناقابله جون من

مظلوم عمو جانم


*******************************

قاسم ابن الحسن


هم‌دوشِ سردارانِ نامیِ عمو

می‌مونم تا پای جون حامی عمو

رنگ می‌بازه داغ و خستگی و عطش

وقتی می‌بینم تشنه کامیِ عمو

دیگه یاری نداره مولا ، مونده خیلی غریب و تنها

دیگه نوبتِ منه حالا

یا فاطمه رو لب‌هام ، توفنده‌تر از دریام‌

شیر جمله بابام

ابن الحسن هستم

******

تو میدون مثل بابات نداری بدل

گفتی شهادت هست احلی من العسل

اما بمیرم سمتت میاره هجوم

هر کسی کینه داره از خورشید جمل

سهم تو بلایی عظیمه ، غرق خون پرِ یاکریمه

اینکه روضه خونه نسیمه

با بوی گل پرپر ، برپا شده باز محشر

شد تازه غمِ مادر

ابن الحسن ای وای


*******************************

حضرت علی اصغر (ع)


تو گهواره می‌شه شش‌ماهه بی‌شکیب

وقتی که می‌بینه بابا شده غریب

داره می‌گه با زبون بی‌زبونی

نمی‌خواد از شهادت بشه بی‌نصیب

تشنگی بهونه شده تا ، آخرین فداییِ بابا

برسه به آرزوش اینجا

رو دست بابا میدون ، می‌ره با دلی پر خون

با چشمای پُر بارون

ای وای علی اصغر

******

می‌رسه رو دست بابا به آرزوش

می‌شه پرپر با تیر سه‌شعبه گلوش

گل کرده لبخندی رو لب کوچیکش

دیگه شرمنده نیست از چشای عموش

غرق خونه پرِ کبوتر ، یاس شش‌ماهه شده پرپر

بابا مونده با گلی بی‌سر

خوابیده حالا آروم ، با اون چشای معصوم

این شش‌ماهه‌ی مظلوم

لای لای علی اصغر


*******************************

حضرت علی اكبر (ع)

 

بی‌همتایی در عزم و شکوه و ادب

بعد از مولا هستی تو فارس العرب

شهادت در راه حق آرزوی توست

اَوَلَسنا عَلَی الحَق داری روی لب

به پا کردی تو دلا محشر ، تویی قدر و یاسین و کوثر

تویی آینه‌ی پیمبر

عالم شده تسخیرت ، با نغمه‌ی تکبیرت

با ضربه‌ی شمشمیرت

جانم علی اکبر

******

رفتی میدون و بردی دل حرمو

گذاشتی بر دل‌ها درد و داغ و غمو

عَلیکَ مِنّی السلامتو شنیدم

پاشو علی ببین این قامت خمو

بوی یاس پیچیده تو صحرا ، می‌بینم تن تو رو هر جا

چی اومد به سر تو بابا

عمه اومده حالا ، تا جون ندم ای بابا

از غصه‌ی تو اینجا

ای وای علی اکبر


*******************************

حضرت عباس (ع)


می‌تپه دل‌های ما به هوای تو

دلگرمیِ اهل خیمه صدای تو

آروم می‌گیره قلبِ پریشون ما

وقتی که می‌بینیم قد و بالای تو

تویی تو که ماه حسینی ، تو که تکیه‌گاه حسینی

سردار سپاه حسینی

صاحب علمی عباس ، روح کرمی عباس

ماه حرمی عباس

عباس ابوفاضل

******

رفتی و چشمامون بارونیه برات

رفتی و بی‌تابه از غم تو فرات

علقمه مونده مبهوتِ مرام تو

سیرابه مشک تو خشکه ولی لبات

وقت پرواز تو رسیده ، اما با دستای بریده

چرا غرق خونه دو دیده

قلب تو شده پرپر ، نه از غم دست و سر

از داغ علی اصغر

عباس ابوفاضل


*******************************

شب عاشورا


جمعند توی خیمه عاشقای حسین

چشماشون بارونی در هوای حسین

می‌گن جون ما که ناقابله ولی

همه‌ی هستی ما فدای حسین

همه قله‌های صلابت ، آخر شکوه و شهامت

اما بی‌قرار شهادت

هم دل به حسین داده ، هم در رهش آماده

جان بر کف و آزاده

لبیک حسین مولا

******

عصر عاشورا از راه رسیده حالا

رفتن یارانِ مولا به سوی خدا

از یک طرف داغ لاله‌های شهید

از یک طرف تنهایی آل عبا

آقامون بی‌کس و غریبه ، ذکر لبهاش أمن یجیبه

أین مسلم أین حبیبه

نه عابس و نه جعفر ، نه قاسم و نه اکبر

مونده آقا بی‌یاور

مظلوم حسین مولا


*******************************

شام غریبان


زینب مونده با یک دنیا شیون و آه

زینب مونده با این اطفال بی‌پناه

اندوهِ تنهایی و غربت و بلا

کوفیای بی‌رحم و این شب سیاه

آتیش کینه بی‌امونه ، شعله‌ها می‌کشه زبونه

خیمه‌هاشونو می‌سوزونه

وای از غروب غربت ، وای از هجوم و غارت

وای از خصم بی‌غیرت

وای از دل زینب

******

زینبِ بی‌تاب و دنیای بی‌وفا

زینبِ دلخون و درد و غم و بلا

به دنبال عزیز دل مادرش

می‌گرده در بین پیکر شهدا

غرق خون می‌بینه تنی رو ، گل سرخ بی‌کفنی رو

یوسف بی‌پیرهنی رو

وقتی بوی سیب پیچید، با چشای پر خون دید

رو نیزه سر خورشید

وای از دل زینب


دریافت سبك




موضوعات : حاج یوسف رحیمی، واحد (محرم و صفر)، مسلم ابن عقیل، ورود کاروان به کربلا، حضرت رقیـه(س)، عبدالله ابن الحسن(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)، حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، حضرت عبـاس(ع)، شب عاشورا، شام غریبـان، حـر ابن یزید ریاحی،