تبلیغات
حسینیه نوحه، پایگاه تخصصی نوحه، سرود و سبک های مداحی - یوسف رحیمی/مسلم ابن عقیل/واحد/چشای من چه بارونیه ، سهم دلم
****حسینیه نوحه****برای دسترسی كامل به سبك‌های مناسبت‌های مختلف، می‌توانید از فهرست موضوعات سبك‌ها كه در سمت راست پایگاه حسینیه نوحه وجود دارد استفاده نمایید****حسینیه نوحه****
مسلم ابن عقیل

واحد (سنگین)

(به سبك ای روشنای چشم ترم)

(یازده شب)

 

چشای من چه بارونیه ، سهم دلم پریشونیه

می‌لرزه قلب خسته‌ی من ، آخه تو كوفه مهمونیه

حال و روز منو نگا کن ، مسلم تو غریبه

بیعت کوفیا سرابه ، نامه‌هاشون فریبه

برگرد از این شهر بلا ، بی‌درده کوفه یا حسین

رحمی نداره این دیار ، نامرده کوفه یا حسین

******

با حال و روز خسته آقا ، با این دل شکسته آقا

امشب به یاد غربت تو ، چشمام به خون نشسته آقا

معنا نداره اینجا آخه ، نه غیرت و وفایی

التماسم اینه نکنه ، سمت کوفه بیایی

آب و به روت می‌بندن و پرپر می‌شن گل‌ها همه

کوفه میا کوفه میا ، آرام جان فاطمه


************************************

ورود كاروان به كربلا


داره میاد با شور و نوا ، یک قافله به دشت بلا

با خیمه‌های آقا می‌شه ، خیمه‌ی غم تو دل‌ها به پا

هرم عطش داره زمینش ، رنگ عزاست آسمون

می‌شه نصیب اهل حرم ، اینجا دلی غرق خون

می‌باره بارون غم از ، چشمای اهل خیمه‌ها

می‌لرزه قلب بچه‌ها ، تا میاد اسم کربلا

******

این سرزمین غرق شرر ، از غصه داره می‌ده خبر

یک خواهر شکسته دلی ، داره می‌گه با چشمای تر

ای همه هستی‌ام تویی که ، با غربت آشنایی

آخه بگو چرا این زمین ، داره بوی جدایی؟

می‌خونی ای امید من، با چشمای غرق به خون

پیش چشای خواهرت ، انا الیه راجعون

************************************

حضرت رقیه (س)


دیدم تو رو تُو آسمونا ، پر زد دلم برا تو بابا

بی‌تو بهونه داره دلم ، امشب پیش رقیه بیا

بارونیه اگه که چشام ، حال منو می‌دونی

آرزومه یه شب باباجون ، کنار من بمونی

با حسرت یک بوسه از ، اون لب‌های غرق به خون

آتیش زده قلب منو ، گل‌بوسه‌های خیزرون

******

خون از لب تو جاری شده ، کار من آه و زاری شده

دیدم رو نیزه سنگ بلا ، سهم لبای قاری شده

من بمیرم که غم‌های تو ، یکی دو تا نبوده

مثل چشای من باباجون ، چرا چشات کبوده

بابا نگاهت غرق خون ، بابا لب تو پرپره

دیشب کجا بودی مگه؟ روی موهات خاکسرته


************************************

طفلان حضرت زینب (س)


طاقت نداره این دل من ، اشک تو می شه قاتل من

قدت داره شکسته می شه ، آروم آروم مقابل من

با پر چادرم خونو از ، چهره‌ی تو می گیرم

باشه آقا سرت سلامت ، خودم برات می میرم

خودم که هیچ حسین من ، تموم زندگیم فدات

این دو تا نوجوون من ، می شن فدای بچه هات

******

حالا ببین دو لاله‌ی من ، دارن کفن برا تو به تن

اینه تموم حاجتشون ، پای تو جونشونو بِدَن

داره حکایت از حال من ، بغضی که تو گلومه

این که فدائی تو بشن ، تموم آرزومه

بذار بشه تو کربلات ، نورانی آسمونشون

بذار رو پای تو باشه ، سرهای غرق خونشون


************************************

عبدالله ابن الحسن


حسرت می‌باره از تو نگاش ، اشک غریبیه تو چشاش

می‌بینه تنها مونده عمو ، تاب و قرار نمونده براش

دنیا براش شده یه قفس ، نمی‌تونه بمونه

هر طوری که شده خودشو ، به عمو می‌رسونه

حلقه زده دور عمو ، با تیر و نیزه لشکری

داره میاد از قتلگاه ، انگار صدای مادری

******

داره دلش هوای عمو ، می‌خواد بشه فدای عمو

حالا با دستای کوچیکش ، می‌شه سپر برای عمو

غصه نداره توی دلش ، به آرزوش رسیده

با روی لاله‌گون به پیشِ فاطمه رو سپیده

میاد دوباره حرمله ، بازم گلی پرپر می‌شه

باز روی دست باغبون ، آلاله‌ای بی‌سر می‌شه


************************************

قاسم ابن الحسن


آئینه‌ی یل جملی ، داری شکوه بی‌بدلی

گفتی برای تو شهادت، شیرین‌تره زِ هر عسلی

کرب‌وبلا حیرونه از ، شوق شهادت تو

می‌ری ولی بذار بمونه ، نقاب رو صورت تو

خوب می‌دونی کینه دارن ، این بی‌وفاها از بابات

ترسم اینه آخر بشه ، مثل علی قد و بالات

******

در بین حمله‌ای بی‌امون ، من رو صدا زدی عموجون

آخه تو رو چطور ببینم ، با این چشای غرق به خون

سوی تو من رو می‌کشونه ، شمیم پیرهن تو

سوره یوسفم چرا شد ، آیه آیه تن تو

وا کن چشاتو جون من ، تا جون ندم از ماتمت

سخته برا من داغ تو ، می‌ری با این سِنِّ کمت


************************************

حضرت علی اصغر (ع)


چی می‌شه که بارون بگیره ، آخه علی داره می میره

آتیش زده عطش به لباش ، لب‌هایی که مثه کویره

آبی نمونده توی حرم ، لبا چه نیمه‌جونه

با یه دل بی‌صبر و قرار ، رباب داره می‌خونه

لالا لالایی اصغرم ، آروم جون من بخواب

شاید کمی آروم بشی ، شاید ببینی خواب آب

******

شش‌ماهه غرق شور و نوا ، میدون می‌ره رو دست بابا

برپاست خروش و ولوله‌ای ، بارونی می‌شه آسمونا

بارون تیره که می‌باره ، حالا به سوی اصغر

تاب سه‌شعبه رو نداره ، امّا گلوی اصغر

آخر رسید به آرزوش ، شش‌ماهه‌ی خون خدا

قنداقه شد واسه‌ش کفن ، بر روی دستای بابا


************************************

حضرت علی اكبر (ع)


ای روشنی چشم ترم ، ای دلخوشی اهل حرم

داری می‌ری بذار ببینم ، خوب قد و بالاتو پسرم

دنیایِ آرزو و امید ، توی نگامه امّا

این دم آخری نگاهت ، شده شبیه زهرا

هر دشمنی به سوی تو ، با بغض و کینه می‌رسه

از هر کجای این زمین ، بوی مدینه می‌رسه

******

از دنیا دیگه دل بریدم ، تا ناله‌ی تو رو شنیدم

تُو زانوهام نمونده رمق ، جسمم رو رُو خاکا کشیدم

حالا سرت رو پای منه ، بابا چشاتو وا کن

تا کنارت نمیره بابا ، بازم منو صدا کن

رفتی ز دستم هست من ، دیر اومدم بالا سرت

چیزی نمونده از تنت ، شد ارباً اربا پیکرت


************************************

حضرت عباس (ع)


آقا فدای مهر و وفات ، لب‌تشنه رفتی سوی فرات

سیرابه مشکه تو ولی باز ، سقای تشنه خشکه لبات

می‌سوزه قلب خسته‌ی تو ، اینجا یه دریا آبه

لب تشنه‌ی یه قطره‌ی آب ، شش‌ماهه‌ی ربابه

می‌نوشن از آب فرات ، این نامسلمونا همه

خشکه ولی از تشنگی ، لب‌های آل فاطمه

******

شد محشری دوباره به پا ، دور و برت تو دشت بلا

قلبت به خون تپیده آخه ، راه حرم رو بستن آقا

نقش زمین شده آقاجون ، مشک و علم بمیرم

من الهی برا تو و اون ، دست قلم بمیرم

باغ امیدت پرپره ، حالا شبیه مشک تو

با یک سه‌شعبه رفت ز دست، چشمای غرق اشک تو


************************************

وداع امام حسین (ع) روز عاشورا


طاقت نداره داغ تو رو ، این قلب من فراق تو رو

از کی بگیره زینب تو ، آقا دیگه سراغ تو رو

داری می‌ری ولی به سویِ حرم داری نگاهی

تنها نذاری خواهر تو ، که سخته بی‌پناهی

می‌گم با قلبی غرق خون ، با اشکای جاری حسین

داری می‌ری اما منو ، تو به کی می‌سپاری حسین

******

می‌باره چشمای ترمون ، تو این وداع آخرمون

یک بوسه از گلوت می‌گیرم ، حالا به جای مادرمون

حرف جدایی می‌زنی تو، چطور آروم بشینم

آخه چطوری من می‌تونم ، رفتنتو ببینم

این لحظه‌ی آخر ببین ، شد غرق خون چشمای من

وقتی که تو از خواهرت ، خواستی یه کهنه پیرهن


************************************

شام غریبان


توی دیار کرب‌وبلا ، وقت نماز عشقه حالا

هستی‌شو روی دست می‌گیره ، عاشقونه به راه خدا

تو قنوتش به آسمونا ، پر زد علی اصغر

تو رکوعش برداشته ز خاک ، جسم علی اکبر

روی خاکا سر می‌ذاره ، تو سجده‌های آخرش

معراجشه از قتلگاه ، رو نیزه‌ها می‌ره سرش

******

حالا به قتلگاه رسیده ، بانویی با قد خمیده

جسم حسینشو می‌بینه ، با حنجری به خون تپیده

وقتی رسید کنار حسین ، که پیکری نمونده

با دلی بی‌قرار می‌بینه ، دیگه سری نمونده

می‌گه خدایا کن قبول ، با لطفت از آل رسول

تو این شهید بی‌سرو ، این پاره‌ی قلب بتول





موضوعات : حاج یوسف رحیمی، واحد (محرم و صفر)، مسلم ابن عقیل، ورود کاروان به کربلا، حضرت رقیـه(س)، طفلان حضرت زینب(س)، عبدالله ابن الحسن(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)، حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، حضرت عبـاس(ع)، وداع امام حسین(ع) ، شام غریبـان،